معنی شعر " سلسله موی دوست حلقه دام بلاست هر که در این حلقه نیست فارغ و از این ماجراست" را دقیق نمیدانم اما برای خودم تفسیری از آن دارم. هرچه در زندگی پیرتر شدم و صدمه های بیشتر را متحمل گردیدم به این نتیجه رسیدم که نقطه پایانی برای این تحملها برای یک آدم زنده وجود ندارد. کلی درس خواندم که دیگر درس نخوانم ولی وضع بدتر شد. در بسیاری از جاها که به ناچار در آن بسر میبردم، آدمهای بد را تحمل کردم تا از آنجا که خلاص شدم چشمم به آنها نیفتد ولی در محلهای جدید آدمهای بدتر از قبلیها را متحمل شدم. این فرایند دایم تکرار شده است. هر چه در زندگی جلوتر رفتم و زمان بیشتر گذشت عفو و بخشش از روزگار بیشتر از من دریغ شد. اینکه پایم را با فراغ خاطر دراز کنم و بگویم آخیش راحت شدم بیشتر به یک خیالبافی شبیه شد و اصلا آرزویی شد. گویا زندگی حلقه دام بلاست و بلایای درون حلقه برای کسانی است که وارد آن شده اند. برای رهایی از زندگی و دامهای بلای آن تنها باید وارد آن نشد یا شجاعت داشت و به آن پایان داد. ورود را ما نفهمیدیم و رنج آن را دیگران تحمل کردند ولی دومی دست ماست و رنج خروج را باید خودمان تحمل کنیم. اول و آخر زندگی هر دو با گریه است.