تابستان فرصتی بود تا بوی گند کتاب و کاغذ و مشق را مدتی از خود تصفیه کنم که نشد و باز برایم کار درست شد. هنوز چشم باز نکردم وارد مرداد ماه شدم و خستگی پشت خستگی بر سرم بارید. غم ازدست دادن تابستان را دارم میفهمم اما چرا غم از دست دادن عمر را احساس نمیکنم. فکر میکنم به این دلیل است همه ما دارای یک هدیه هستیم به نام جهل و بیخبری. فکر میکنیم تا ابد زنده ایم. هر نادانی ای بد باشد این نادانی بد نیست. چون اگر این حس زندگی ابدی از ما گرفته شود و آگاهی پیدا کنیم از زمان مرگ چقدر بر ماسخت خواهد گذشت.
برچسب: نادانی,
نویسنده: الینا اکبری