من خواستم باور کنم
که میتوانم مردم اینجا را با حرف مداوا کنم ،
تو دیدی چه شد
آنها درد خود را دوست دارند ،
آنان به زخم های چرکی احتیاج دارند!
گاهی من هم، با وجود اینکه باید بگویم بمن چه، باز دهانم را باز میکنم و نصیحت رایگان و نخواسته به دیگران میدهم، میبینم که نصایح، تجربه ها و رنجهایی که کشیده ام برای طرف مقابل با یک اروغ فرق ندارند و حضرت اقا ترجیح میدهند باز با کله بروند توی چاه. الان که این جمله از سارتر را پیدا کردم باز برایم یاداوری شد در هنگام رفتن یک نفر بسوی فلاکت فقط نگاه کنم و نصیحت ناخواسته ندهم و یادم نرود که من به پیامبری مبعوث نشده ام. پس وظیفه بردن آدمها به بهشت را ندارم.
نمونه ای از این کله شقی ذاتی آدمها برای تکرار زندگی اشتباهشان را میتوان در ماهی دودی دید. در گذشته که یخچال نبود، مردم برای نگهداری ماهی آن را دودی میکردند. حال بماند که دود زیاد بخورد گوشت ماهی دادن باعث میشود مواد سرطانزا هم از دود به آن منتقل شود. بالاخره آن ماهی بو و طعم دود میگرفت. حالا یخچال داریم و میتوان ماهی را تا حدی تازه در آن نگهداری کرد و به دود نیازی نیست ولی باز بعضیها ماهی با بوی دود را دوست دارند. اگر پلو بپزیم و ته گرفته و بوی دود بگیرد دادمان در می آید. پس چگونه است که ماهی دودی که از قدیم رایج شده را برخی ول کن نیستند اما اگر برنج امروزشان بوی دود بگیرد بدشان می اید؟
برچسب:
نویسنده: الینا اکبری